  هر گاه به یاد می آورم چه گونه در پیشین زمان به سبب شهرستانی بودن نگریسته می شدم می خندم. هر گاه می شنوم تریست ِ شهری است چند فرهنگی و چند ملیتی می خندم . هر گاه در جمع دوستان ناگاه آنان که دورند بر چرا بودن من در جمعشان به ایتالیایی بحث می آغازند می خندم. به موافقت موافقان و به مخالفت مخالفان می خندم. به آنان که می خواهند دوستی آغازند می خندم. به آنان که دشمن مآ بانه دور می ایستند می خندم.
به آنان که احمقم می انگارند می خندم. به آنان که هوشمندم می پندارند می خندم. به غروب خورشید در افق می نگرم و به غروب می اندیشم. آتی بامداد به حضور خورشید در گستره ی آسمان می خندم 
